مواظب بداخلاقی و بدقولی موبایل سرویس بانک تجارت باشید

فضای مجازی این حسن بزرگ را دارد که جامعه آن می توانند تجربیات تلخ و شیرین را با همدیگر به اشتراک گذارند. من اگر این نوشته را تا به آخر رسانم، سه تجربه را تا به حال به یادگار گذاشته ام و از کسی پنهان نماند که برخی خوانندگان پروانه سپاس را نیز روانه وبلاگ فرموده اند.

القصه هدف از این نوشتار، هشدار به دوستانی است که احیاناً قصد دارند با بهره گیری از تکنولوژی موبایل و نرم افزار سرویس همراه بانک تجارت، پولی را برای فردی به سرعت ارسال نمایند. همین جا باید بگویم دست نگهدارند. من سه بار آزموده ام و هر بار با پیام تراکنش به صورت آف لاین انجام شد و ظرف ۲۴ ساعت آینده به حساب هدف واریز خواهد شد روبرو شده ام. با کمال تعجب ۳ ثانیه بعد از طریق همین موبایل، پیامکی دریافت کرده ام که مبلغ مورد نظر از حساب شما کسر گردید. برایم دو سوال کوچولو به وجود آمد:

۱- این تکنولوژی چطوری عمل می کند که می تواند پول را بلافاصله از حساب من بکاهد لاکن نمی تواند ۵ دقیقه بعد به حساب هدف واریز کند؟

۲- اصولاً ۲۴ ساعت باقی مانده پول من و کسانی که به صورت تصادفی در همان زمان به مصیبت من گرفتار شده اند در کجا نگهداری می شود؟

همین!

نقاب خودمحوری، امان از این نقاب

قصد ندارم  روزه ام را باز کنم. واقعاً نوشتن توان می خواهد که من ندارم و می دانم که دیگر خواننده ای هم نیست تا با حضورش آبیاریم کند اما برای دلم می نویسم تا یادم بماند. چند زمانی طی شد تا یوزر و پسوردم را به یاد بیاورم. کسی باور نمیکند که در غار درونی به خواب صحابی کهف رفته بودم.

من صد بار به خودم نهیب زده ام که « لامصب بذار آدم ها را از نزدیک ببینی و گفتگو کنی و بعد قضاوت کنی در موردشان، اما به گوش سنگینم نرفت که نرفت. اونها که بد دیگری را نزدت می گویند فقط به بعد این مسافت می افزایند. نذار بعدش زیاد بشه. برو باهاش صحبت کن و اجازه بده گفتگوتان تعیین تکلیف کنه.»

خدا می داند که چندبار سرم به سنگ جهالتم خورده اما هوشیار نشده ام. حالا مکتوب می کنم که اگر روزی کسی دوباره صدایم کرد و اندیشه ام را به رخم کشید باز این مکتوب باشد که برای آن بنده خدا سخت نباشد دلیل و برهان آوردن. راست برود سراغ نثرما و بگوید همه آنچه می اندیشی را دارم. این هم پرینتش.

القصه، وقتی گفت: حر راه را بر حسین ابن علی بست و بعد توبه کرد، یادم افتاد که وجوه مشترکمان بیش از افتراق است  و می شود با او حرف زد بر خلاف آنچه دیگران می گویند. اول گفتگو همان بود که دیگران می گفتند، سخت، تند و اهل دعوا. اما کمی که پیش رفتیم درکمان تغییر کرد و آخر جلسه به جای یک بار خداحافظی هفت بار دست دادیم. معلوم بود چیزی را پیش همدیگر جا گذاشته ایم.

بر شیطان و حرافان لعنت فرستادم و خوشحال بودم که درس این جلسه آن است که یک بار دیگر فهمیدم آدم حسابی بودن سخت است اما می شود بود.

ایرانسل پر!

بالاخره امروز که  روز بیست و هشتم مهر باشد ایرانسل( وبه قول دوستمان آرش، ویرانسل) از خانه ما رخت بر بست و سنت حسنه کلاغ پر را با شعار زیبای ایرانسل پر به  ظهور رساند.  اول شهریور ثبت نام کردم و دهم انصراف دادم. تا آمدند پول بی زبان را پس بدهند ۵۸ روز به درازا کشید. انگار ده هزار تومانی هم علی رغم اینکه استفاده ای نکرده بودم از حسابم کم کرده بودند.( مسلمانان این طورند).

*****************************************************

اخیراً در اورژانس شلوغی مشغول شده ام. جای هیچ دوستی هم خالی نیست. هفته گذشته سرنشینان یک ماشین را آوردند که به قول ما اصفهانی ها ، لت و پار شده بودند. حکایت از این قرار بود که در هنگام عروس کشان، یک ماشین جلو آن یکی می پیچد و این یکی ماشین معلق زده  و سرنشینانش را با اوصاف زیر به اورژانس آوردند:

مادر خانم: کمای کامل ، ضربه مغزی و چندین شکستکی

مادر: آسیب گردن و شکستگی لگن

زن: شکستگی شدید استخوان ران، پارگی صورت و آسیب نخاع گردنی

مرد: راننده، آسیب داخلی، خونریزی داخلی ولی هوشیار

فکرش را بکنبد، بسیاری از خانواده ها با آن لباس های شادمانه ریخته بودند تو اورژانس بیمارستان و تو سر و مغزشان می زدند!

راستی ارزشش را داشت؟

یادم افتاد به آن همه شادی قبل از انتخابات ۸۸، و آن همه اتفاقات ناگوار بعد! دلم می گیرد کم کم! غصه می نشیند در مسیر هوای تنفسی و انگار که کوه کنده ام! انگشت سبابه ام دقایقی روی کی بورد خشک شد تا این جمله انتهایی را نوشت. خدا صبر بدهد به خانواده عروس و داماد و خدا عقل بیاورد در کله آن احمق نادانی که با یک لایی کشیدن بی جا برای آنکه خودش را پیش بیندازد و مثلاً بگوید جلوتر از بقیه است، این همه انسان را به چاه غم و اندوه فرو می کشد. خدا کند که دیگر نبینم از این وقایع!

آمین

وایمکس ایرانسل را نخرید

اول شهریور ماه : درخواست خرید وایمکس ایرانسل با سرعت ۲۵۶ را از طریق اینترنت دادم. برای مودم و خرید شش ماهه جمعاً نزدیک به ۱۶۰ هزارتومان پرداخت کردم.

ششم شهریورماه: زنگ زدند که خانه باشیم تا مامور بیاید.

هشتم شهریورماه: مامور آمد و خط را تحویل داد.

هشتم شهریورماه: شب ساعت ۱۰ به اینترنت وصل شدم. اولین سایتی که دیدن کردم، جی میل بود. کلی طول کشید تا بالا بیاید. اولین دانلودم یک فایل پاورپوینت بود که از طریق میل برایم ارسال شده بود. ۱٫۵ مگا بیت بود. ۴ یا ۵ دقیقه طول کشید تا دانلود تکمیل شد. سرعت دانلود ۳ تا ۴ کیلو بایت در هر ثانیه بود( یعنی از سرعت دایال آپ پشت کوه های فلات تبت هم کمتر). همین جا  محض افزودن اطلاعات، برایتان بگویم که نسبت پهنای باند ارسالی به سرعت دانلود یک به هشت است. یعنی من باید حداقل با سرعت ۳۲ کیلو بایت در هر ثانیه دانلود می کردم. پهنای باند را با واحد کیلو بیت در هر ثانیه و سرعت را با واحد کیلو بایت در ثانیه می سنجند. این هم یک سایت خوب برای سنجش لحظه ای سرعت اینترنت. ( http://speedtest.iran.ir/ITCspeed.html )

هشتم شهریورماه: همان ساعت زنگ زدم و مشکل را با کارشناس بازگو کردم. برخوردش خوب بود. یعنی یه جوری صحبت نکرد که آدم احساس گناه کنه که چرا زنگ زده بهش. فرمی را برایم پر کرد و یک شماره پیگیری داد که اگر فردا درست نشد از آن طریق پیگیری کنم.

هشتم شهریورماه: یادم نرود بگوبم که ایرانسل دو شماره را برای پشتیبانی مشتری هایش اعلام کرده است. یکی ۷۰۷ که فقط می توان از موبایل ایرانسل به آن وصل شد و یکی هم یک شماره موبایل ایرانسل.  خدا را صدهزار مرتبه شکر هر دو را داشتیم. اول با ۷۰۷ زنگ زدیم. دقیقاً ۵۵ دقیقه طول کشید تا توانستیم به کارشناس مربوطه متصل شویم. حال فکرش را بکنید یک بار هم چون شارژ باطری موبایل ایرانسل تخلیه شد با خط خانگی با آن شماره موبایل کذایی تماس گرفتیم. این ماه خدا تومان برایم سکه خواهد انداخت. یک ساعت طول کشید تا از لحظه وصل و پشت خط ماندن به کارشناس مربوطه وصل شوم. نیم ساعتی هم آقا کارشناس ما را کاشت.

نهم شهریور ماه. همان ساعت و همان دانلود با سرعت ۴ کیلو بایت در ثانیه. فهمیدم که آن فرم و… کاری از پیش نبرده است. دوباره ۷۰۷ را گرفتم. ۴۰ دقیقه ما را کاشتند تا کارشناس محترم گوشی را برداشت. باز خدا را شکر برخوردش خوب بود و خستگی را بیرون آورد. گفت:” برایتان فرمی پر شده و همکاران در حال اقدامند. فردا شب باز تماس بگیرید.”

دهم شهریور: اتفاق دیگری نیفتاد. حالا دیگر صفحه هم بالا نمی آمد. فهمیدم ول معطلم. زنگ زدم با همان مصیبت همیشگی. پس از یک ساعتی به کارشناس متصل شدم. گفت در حال پیگیری اند. تا این را شنیدم فهمیدم که باز ما ایرانی ها یه کار را زود شروع کرده ایم. تریپ مشتری مداری و مدیریت مشتری گرفته ایم (CRM ) اما دریغ از سازو کارهایش. درخواست کردم بیایند و ما را بیشتر اذیت نکنند و بساط را برچینند و بروند.- نخواستیم این همه خدمات را-

کارشناس هم خیلی خون سرد فرمی دیگر پر کرد و گفت از این پس پیگیری کنید با کد رهگیری جدید.

از آن شب تا حالا ما بدو و ایرانسل هم بدو. جا تر است و بچه پیدا نیست( فکر کنم این مثل قشنگ تر از اون ممه را لولو برد باشه). هر بار می گویند در حال پیگیری است. می گویند دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. خلاصه آش نخورده و دهان سوخته( این مثل هم فکر کنم با نزاکت تر از آب رو بریز اونجا که می سوزه باشه). خلاصه الان من هم دنبال ممه( پول داده به ایرانسل) هستم و هم دنبال آبی که بریزم … !

حال که می نویسم سوم مهرماه ۸۹ است. از سوختن و ساختن، خبر تا بخواهید دارم اما از ممه و آب هیچ.

و دیگر هیچ!

بی عرضگی دولت های جهان در مقابل تندروی

راستش همه می دانند که قلم فرسایی  در این روزهای چنان و چنین، چندان آسان و معمول نیست. پس با اتکا به نظریهء «سری که درد نمی کند دستمالش نبندندند»،افرادی چون من، کمتر به سراغ نوشتن می آیند و بیشتر این بغض لامصب را قورت می دهند و قورت می دهند و… بگذریم…!

اول بهانه تبریک عید را به دوستان خوبم غنیمت می شمارم و یک ماه تمرین عبودیت و سلوک و مهربانی را به آنها تهنیت عرض می کنم. برای من این ماه رمضان، ماه بسیار سخت و توان فرسایی بود. نه از حیث گرسنگی و تشنگی که برای بنده که در آستانه ۴۰ سالگی می رفتم تا کمی تپل شوم اوج برکت و سلامتی بود. اما مشکلاتی دامنم را گرفت که تا به حال تجربه نکرده بودم. البته جمله ای از عرفان سرخپوستی( به قول پائلو کوئلو) به دادم رسید و تقارنش با ماه خدا توان مقابله را بالا برد.

آن جمله عرفان سرخپوستی هم این بود که:

هنگامی که فشارهای سخت و طاقت فرسا به سوی انسان می آید، بداند که پیروزی های شیرین و بزرگی در راه است. چرا که سیاه ترین نقطه شب زمانی است بلافاصله قبل از دمیدن فجر.

این روزها در اخبار، بعضاً موارد تکان دهنده ای درز و درج می شود. چه در داخل کشورم که متاسفانه بسیار است و چه در خارج که آن هم کم نیست. من یکی را بهانه می کنم برای این پست. کشیشی(روحانی مسیحیان) در ینگه دنیا ادعا کرده که برای مبارزه با تروریسم در سالگرد یازدهم سپتامبر کتاب مسلمانان را در آتش خواهند سوزاند. امروز هم شنیدم حضرت آقای برک اوباما آن را محکوم کرده اند. یک باره یاد محکوم کردن  تندروهای خودسر کشور خودمان افتادم توسط مسئولین.

می بینید که دولت ها ، هوای خودسران و تندروها را بیشتر دارند و با یک محکوم کردن معمولی قائله را ختم شده می انگارند! سوزاندن قرآن چیزی نیست که هیچ عاقلی آن را تایید و یا تجویز نماید. دولت ها هم این را می دانند. بلکه می دانند که آتش خشمی به پا خواهد کرد که تا مدت ها همان تروریست ها یی که اینها از آن ها انزجار می طلبند را زنده و پاینده کرده و مسلمانانی که معتقد به اسلام رحمانی هستند را در انزوا و محرومیت. و اگر بارقه ای از رشد چونان اسلامی که نافی تندروی و خودسری است باشد با چنین اقدامات موهنی در نطفه خفه و بر قدرت طرفداران اسلام طالبانیسم می افزاید. دولت های بزرگ با آن که این را می دانند به جای برخورد مجرمانه با دیدگاه  این کشیش نادان، که چون او در سراسر دنیا کم هم نیست، صرفاً به محکومیتی بسنده می کنند تا دست او و امثال او بسته کامل نباشد. راستی چقدر بی عرضه اند دولت ها و رهبران دنیا در مقابل تندروی کرکسان فرصت طلبی که همیشه دنیا را به لجن بی شعوری  و هوازدگی خود آلوده اند. کی می رسد زمانی که شعور و آگاهی دولت ها به اندازه ای بالغ شود که نگذارد تندی ها جولانگر باشد. و این دعا بالاتر خواهد بود که:

خدایا به ملت ها آنچنان عقل و درایتی مرحمت کن که خودبه خود هیچ خروش تندروگرایانه ای قدرت نگیرد و همواره مهر باشد و آرامش و توسعه و علم و معنویت.

خدایا  به ملت ها آنچنان درایتی عطا فرما که منتخبینشان همواره قادر به گسترانیدن پیشرفت علم و آگاهی و مهر در جامعه باشند تا تریبون تمامت خواهان و آشوب طلبان ناکس٫

آمین.